اردو می چسبه با بچه های باحال مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام

از خاطر رفتن به اردو با بچه های  تربیت بدنی کارشناسی

دانشگاه ازاد .....

قرار بود بریم یه بازدیداز ورزشگاه ازدی

من که از شبش خیلی ذوق داشتم بچه های یعنی دوستای خواهر ی می گفتن بیا

ولی استاد خواهری گفته بود ما فقط یه اتوبوس داریم وبچه های خودمون

 هم ۵۰ نفر تازه جا نمی شن

خواهری هم می گفت من بدون تو نمی روم

اول قرار شد با ماشین خودمون بریم ولی بد

مامان ما رو منصرف کرد چون می دونه اگه ما ها به هم بیفتیم

 یه خراب کاری  پیش می اریم

روز سه شنبه راه افتادم اولش برام سخت بود تا با بچه های کلاس 

خواهرم کنار بیام

ولی بد وقتی اهنگ رو گذاشتیم

بنده وبچه ها شروع کردیم دست سوت

اهای دختر رشتی  رو واسه یکی از بچه مومنا پسرا می خوندن

می گفتن اهای سید رشتی بیچاره

سرخ می شد سفید می شد

صابر یکی از بچه های کلاس که خیلی شیک وپیکه ودل هر دختری رو میبره

و با پسر عمو ها هم کلی دوسته

برگشت به خواهری گفت : می خواستید دختر خالتونم بیاریدHello

خواهری می خندیدلبخند

بد که ما مشغول زدن ورقصیدن شدیم

به من می گفت ماشاالله به این همه انرژی

خلاصه ما نفهمیدم کی رسیدیم به ورشگاه

پسرا اول اتوبوس دخترام ته اتوبوس حالا نرقص کی برقص

اول رفتیم زمین فوتبال  رو دیدیم کلی عکس گرفتیم

 بعد رفتیم رخت کن رو دیدم

بعد سالن مصاحبه یکی از بچه ها خواهری یعنی پسرا

انقدر ما رو خندوند مثل علی دایی صحبت می کرد

و ما هم که دیگه اشکمون در اومده بودگریهگریه

بعد از اینکه اینا رو دیدم برگشتیم به زمینچشمکچشمک

وهمه اماده برای عکس گرفتن  من خیلی خسته شده بود

 نشستم بعد فهمیدم

دوربین برای صابر بود که

ما عکس نگرفتم فکر کنم ناراحت شد

بعدش رفتیم  استخر صابر برگشت گفت من فکر نمی کردم شما انقدر

شیطون باشید

بعد از خوردن ناهار برگشیتم تو ماشین اقای.......

که نیومده بود ناهار بخوره وپسر خیلی خوبی بود

هی اعلام می کرد

به ما ناهار ندادن ما گرسنه ایم

اخه قرار بود دانشگاه حساب کنه ولی بعد گفتن خودتون

حساب کنید بعضی بچه هاهم گفتم مگه چقدر راه خونه می خوریم

اقای .........

که ناهار نخورده بود دیگه چیزی نبود که  ازبچه ها نگیره ونخوره

و هی  می گفت به ما ناهار ندادن36_1_51.gif

فاطمه می گفت بیا منو بخور دیگه چیزی واسه ما گذاشتی

من دوستم محدثه داشتیم تو ماشین گل یا پوچ بازی می کردیمبازنده

که اقای.... خودشو انداخت وسط و اومد تو جمع ما بعد فاطمه اومد

 خواهری اومد

کبری هم اومد

خلاصه خواستیم هپ بازی کنیم صابر داد زد منم هستم Hello بعد کلی Hello

هپ بازی کردیم نفهمیدیم چه جوری رسیدم

راستی  یه مرغ داره هم بازی کردیم من همش صابر رو  می گفتم اونم منه

ولی بعد از اینکه رسیدم یکی یکی بچه ها از دماغشون در اومد

مامان محدثه رفت ای سی یو اقای .... رو برندن حراست بطوری که

می گن بیچاره از دم حراست رد نمیشه انقدر خواستنش

ولی خیلی حال داد هیچ وقت فراموش نمی کنم

یا بقیه الله

می گن اگه کسی دیگه برای ادم دعا کن زود

حاجت روا می شه

 

یه بیمار نیاز به دعا داره هر کی این مطلب رو می

خونه لطفا براش دعا کن

 

ممنون

حالا بخند  آها آها.........................................

سلام

نمی دونم تویی این چند روز چی شده؟؟؟؟؟؟

هر وقت یاد قیافه و تپی یارو می افتم حالم می خواد به هم بخور

دیگه  هیچ وقت تا پسری رو نبینم باهش حرف نمی زم

دیروز بافری نشستیم کلی گفتم وخندیدم

درمورد مدل لباس یاور وموهاش وکلی  بعد

به فری گفتم فری خاک بر سرم ازش جزوه گرفتم نمی تونم

بهش دست بزنم احساس می کنم

خودشه فری گفت بگو بیاد بگیره

منم بگو بیام

حالا من

من یه نگاه جالب کردم می خوای بیایی بخندی فری

من

من اصلا اهل این کارام

وهر دو شروع کردم به خنده

ولی من پشنهادشو قبول نکردم چون می ترسم یکی باهام این کار رو

بکنه

نشستیم وفکر کردیم چه جوری به هم بزنم که به غرور اقا بر نخوره

و فری هر چی من میگفتم می نوشته

نوشتیم می خوام برم مکه ومی خوام توبه کنم واز این حرفا....

برای همین می خوام رابط رو قطع کنم در اخر هم نوشتم

که از جانب شما هم زیارت می کنم

 ازخونه ی فری که اومدم خونه پیامک  رو فرستادم

چند دقیقه بد جواب داد گفت

مکه اصلی تویی قلب شماست

واز این حرفا وگفت کاش یه خورد صداقت وجسارت داشتید

ومنم دیگه جواب ندادم

بد ساعت

۱۲:۳۰ شب دیدم پیامک داده من رو نپسندیدی

منم تو رو نپسنیدم ولی نمی خواستم بهت بگم

حالا من

خلاصه کلی خندیدم ببین من به فکر این بودم اون ناراحت نشه

چقدر اون خر

ولی فکر کنم  می خواست کم نیاره

می خواستم بنویسم وخودتم فهمیدی فرق ما زمین تا اسمون بود

ولی دیدم ارزششو نداره بد کلی باخواهری خندیدم

تا من باشم ندیده جواب پیامک کسی رو ندم

تلفن

سلام وای پنچ شنبه مصیبت بود

 یادتون تویی یکی از مطالب گذشتم گفته بود یکی

کسی بود که تلفن می کرد حرف می زدم باورتون نمی شه

 ۶ ماه بود که بدون اینکه ببینمش به هم پیام کوتاه می دادیم

اینش باحال بود وقتی خواهری می گفت برو ببینش می گفتم نه خجالت می کشم

تازه صداشم بد نبود  تا اینکه به پشنهاد یه عالمی رفتم ببینمش

قرار شد بیاد دم اموزشگاه حالامن منی که هر روز یه تیپم

هر روز با یه جور لباس ومو می رم بیرون فکر کنید چی دیدم یه پسر با قد کوتاه وای............

کاش حداقل قدش بهم می اومد من ۱۷۰ هستم ولی فکر کنم اون ۱۶۰بود

خدایا ببخش ولی داشتم سکته می کردم

حالام دارم تاوانشو پس میدم همه می گن غرورش شکستی

ولی من چی؟؟؟؟؟؟؟؟

اگه بیاد تو خانواده ی ما همه مسخرش می کنن

چه غلطی کردم

حالا موندم چی کار کنم

جالب اینجاست انقدر حالم گرفته شده بود دیگه هیچی از درس نمی فهمیدم

هیچی.....................

بیچاره هی پیام کوتاه میده انقدر بد بودم که جواب نمی دی

بدبخت من 

اگه بگم اره به قول بچه ها غرورشو شکستم

 اگه بگم اره دروغ گفتم

چی کار کنم حالا؟؟؟؟

 

نکنه دوباره دارم عاشق می شم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام

چرا ما ادما دنبال عشقیم

من دلم نمی خواد دیگه عاشقشم

می رم کلاس کنکور استادمون چند روزی بود که با رئیس

اموزشگاه دعوا کرده بود چند روزی قهر بود  باهاش حال نمی کنم

راستش صمیمی نمی شم

چون می ترسم دوباره عاشق شم  انقدر سرد بازی در می ارم

 که بیچاره با خودش میگه

این دختر فکر می کنه کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اون موقع که نیومده بود رفتم با منشی اموزشگاه صحبت کنم گفتم ۳

ماه مونده به کنکور حالا ما چیکار کنیم؟

منشی نگذاشت ونه برداشت گفت چیه چون جوونه دوست داری بیاد ؟؟؟؟؟؟

منو می گیه

می خواستم بزنم تو صورتش اخه مگه اونی که می خواید بیارید چه جوریه؟

راستی چه سوتی دادم پنج شنبه داشتم می رفتم اموزشگاه بارون می اومد

کلاس ما در داخل حیاطه به خاطر همین با سر صدا داشتم می گفتم

واااااااااااااااااااااااای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وبا شیطونی وارد شدم چشمتون روز بد نبینه

دیدم استاد تو کلاس بچه ها هم زدن زیر خنده یکی گفت فکر کردیم

گربه اومد تو حالا استاد هی میگفت فوت کنید بسه؟؟؟؟؟؟؟؟

منم هاج و واج ایستاده بودم وشوک یکی گفت حالا  بیا تو خیس شدی

 چقدر خجالت کشیدم

رابطه ی من با استاده زیاد خوب نیست

ولی وقتی رفتم نشستم جلو  وهمش فکرم

مشغول بود مگه دختر بیکار  بودی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

همین که سرمو بلند کردم دیدم استادم داره به من نگاه می کنه

 ولبخند می زنه چقدر هول شدم

خیلی دوست دارم حداقل با این یکی خوب برخورد کنم یا به قولی

یه رابطه ای کاملا دوستانه بر قرار کنم

خدا کنه بشه راستی اگر پیشنهادی دارید بگید خیلی ممنون می شم

==================================================

مهتاب جون ممنون که انقدر لطف داری و وب رو مرور می کنی

راستش کلاس کاردانی به کارشناسی می رم ولی اینو بگم که دیگه عاشق

نمی شم