یه زمانی با فامیل رفته بودیم بیرون یکی از خانم ها هی میگفت

 امروز خوش نگذشت

 

منم اون موقع ۱۹ سالم بود برگشتم گفتم ادم خودش لحظه هاشو میسازه

حالا  یکی باید بیاد به من بگه از این کارات دست بردار لذت ببر

  اینقدر ارزش نداره که واسه

 کسی خودت خورد کنی

که نمیدونه وقتی با حال بد بهت زنگ میزنه تا صبح خوابت نمیبره

ولی وقتی تو حالت بد فقط بهت میگه باشه مزاحمت نمی شم

 

بالاخره کارشناسی تموم شد با تموم خوبی ها وبدی هاش

 

دلم واسه دانشگاه تنگ میشه باید کوله پشتی رو اماده کنیم واسه ارشد

 

انشالله