من فقط من
دیروز رفتیم به مهمونی خونواده ی مصیبت
عمه خانم
هم تشریف داشتن بد از عمل چشمان مبارک
کلی تیپ زده بودن ان هم بصورت خفن
عمو جان
هم تشریف داشتن وهی با صدای بلند
اعلام می کردن
ویکتوریا رو دیدی؟
استلا رو دیدی باپسر ویکتوریا تو رختخواب
حالا
بنده

پسر عمو جان
وبنده پس از چند بار تکرار![]()

خلاصه بدترین قسمت ماجرا برداشتن
موبایل پسر عموجان بود
پسر عموجان
چند لحظه بد
و افتادن چشم مبارک بنده به بلوتوث بسیار خوب ایشان![]()
در لحظه اول
پس از جند لحظه
بعد روبه پسر عمو
وحالا پسر عمو
و دلم می خواست به چند لحظه قبل برگردم
ودیگر از این غلط ها نکنم
از طرفی دیگر سوتی
دختر عمو جان بود که باعث شد نفس
هم در سینه حبس شود
ومن بیچاره هاج وواج![]()
من پیش پسر عمه نشته بودم
که بیشتر به چشم برادر اون رو می بینم تا شووووووووووووهر
حرف از این بود که تو که زن نداری اینقدر زود می ای؟![]()
ازدواج کنی که کی می ای؟
ایشان هم نه گذاشت ونه بر داشت
من اگه زن بگیرم عصرا نمی رم سر کار![]()
حالا ما![]()
![]()
![]()
خلاصه دختر عمو اصرا ربریم برات زن بگیرم
پسر عمه بیچاره در حالی که با من چند سانتی متر فاصله داشت
مثلا کی؟![]()
دختر عمویی
با حال ما
مثلا همین دختر باحیایی ما
و با اشاره به
من حالا جمع![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بنده ![]()
![]()
و زود ار جمع خارج شدم![]()
پس از چند دقیقه دختر عمه جان
روبه بنده عزیز جان عمه خانم داره با نگاه
خریدار بهت نگاه می کنه![]()
می خواستم بگم
می خواستم نکنه![]()
هر چی پسر........................... الله اکبر
حالا پس از ترک مجلس
خواهرم
اخی چقدر کم توقع![]()
مامانم غلط کردن ![]()
![]()
به کس کسونش نمی دم
به راه دورش نمی دم تازه به نزدیکاشم نمی دم![]()
واه.....................................
چه پرو فقط اگه جرات دارن
دوباره بگن![]()
حالا
پس از چند سال
در رویا![]()
بنده![]()
در نزدیکی ترشیدگی![]()
![]()
پس از ترشیدگی![]()
![]()