به عرض رسانده بودم که برای پسر عمه خودکشی

می کردم ولی با کاری که عمه خانم نمودن از پسر عمه

جان نه تنها سیر بلکه بکل ایشان  را فراموش کردم

تقربیا چند سالی گذشت وبنده پای مبارک خود را به دانشگاه

گذاشتم واز ان جا که خیلی پر توقع بودم یک دل نه صد دل عاشق استاد

گرام شدم .البته این را گفته باشم که ایشان خیلی شباهت به

پسر عمه جان داشتن وکلی از دنیا پرت Reading a Book  یک روز که

ما به یاد کار  جالب عمه خانم افتاد وبه ایشان ذل زده بودیم ایشان

مچه بنده را گرفت ومنی که پرچم  دوست داشتن اقایون را در  دست

داشتم  از خجالت اب شده و در زمین فرو رفتمآخخجالت

فردای ان روز به پیشنهاد دوست گرامی به طبقه ی بالا رفته تا استاد جان را

از نزدیک ملاقات کنم که در همین حین استاد وارد سالن شد وبنده از شوق دیدار

 ایشان از بیست پله به پایین افتاد  وبه طبقه  ی دوم سقوط کردهPeppy

وحضار را به دیدن نمایشی ۵ دقیقه ی دعوت نموده 

وبدتر از همه اینکه استاد بنده در هفته ی بد ازدواج کرده ومرا در دنیای زیبای

خود تنها گذاشتن