چون بنده دهن لقی دارم سعی بر این دارم که این

وبلاگ از دیگران مخفی بماند انشا الله البته به قول دوست عزیز تر

از جان اگر بنده بتوانم جلوی دهان مبارک خود را بگیرم

از اولین عشق  دوران جوانی بگوییمheartshape1.gif : 46 par 30 pixels. که پسر عمه

مبارک بود  که هر وقت چشم ما یه جمال ایشان میافتد قند در دلمان

اب می شد

خود را اراسته وهمرا  پدر گرامی راهی خانه عمه بزرگوار

می شدیم که شاید مهر ما بر دل عمه خانم افتاد وما را بعنوان

عروس قبول کند  وقتی قرار شد پدر به همراه مادر عزیزتر از جان

 

به مکه بروند من با ذوق به خواهر گرامی پیشنهاد خانه ی عمه را دادم

Yah

 خواهر که اول موافق نبود وچون دید من بیچاره  برای شوهر

خودکشی می کنم قبول نمود چشمتان روز بد نبیند ان روز

بعد از کلی رسیدن به خود حمام رفتن showersmile.gif : 41 par 51 pixels. وارایش کردن رهسپار خانه

ی عمه خانم شدیم  اول خوب شروع شد پذیرایی خیلی خوب ولی بعد

 چشمتون روز بد نبینه  بعد از خوردن ناهار

به عمه خانم پیشنهاد دادم که بنده رو لایق بدونید وبذارید من ظرف

بشورم که کاش مرده بودم ونمی شتمpanicsmiley2.gif : 45 par 28 pixels. چون به دست

عمه خانم گیر افتادمpinkhandcuffsf.gif : 43 par 32 pixels. وظرف ها ی که برای چند روز پیش

بود را شستم.جوری که وقتی پسر عمه جان وارد شدن از فرط

خستگی نقش بر زمین شدم جوری پسر عمه جان فریاد زد

امبولانس......... وبنده از شرمندگی زیاد با حالات خستگی از اشپزخانه

خارج شدم

عمه خانم

منnursesmileyf.gif : 69 par 37 pixels.

پسر عمهeating.gif : 35 par 25 pixels.

خواهرم