خاطرات دختر بی حیا

چند روزی بود که می خواستیم

من ومامان وخواهر عزیزم بریم

بیرون قابل توجه اقایون ما خانم ها

برعکس پسرها از رانندگی متنفریم

مخصوصا بنده  چون باید هر کی خواست

این ور اون ور ببریش اون شب خواهر بنده پشت ماشین

نشسته واز انجا که بیش از حد ترمز می کند بنده ومادر

 از لحظه نخست شروع کرده به خواندن ایه الکرسی

چون ایشان در  یک سال رانندگی چند بار تصادف داشتهbackingout.gif : 92 par 45 pixels.

و هر بار زنگ میرنه

میگه من تصادف کردم پاشو بیا

وبندهعصبانیعصبانی

دفعه ی اخر همین یک ماه پیش بود

که جلوی ماشینو اورد پایین

یک دفعه هم دم دانشگاه تصادف کرد حالا چه روزی

اون روزی که استاد مورد علاقه ی بنده کلاس داشت

بر می گشت خونه

کم مونده بود جیغ بکشمgirl_cray2.gif

 بابا جا قعطی دم در دانشگاه تصادف کردی

اخه بیمه نامه و گواهی هم نمی بره زنگ میزنه

پاشو بیار

وبنده

خلاصه از ماجرای اون شب بگم

تویی خیابان رانندگی میکرد و حتما دیدید

که یک طرف خیابونا رو برای خط واحد درست

کردن یک پژو رفته بود گیر کرده بود  هی بوقع میزد

به خواهر شوماخر مابرو کنار تا من رد شوم  حالا چی جلوی

ما ماشین بودمن برگشتم وبا دست اشاره کردم بابا

ماشین جلوی رونمی بینیعینک

بعد ایشون  دست رو گذاشته روی بوق

 وهی میزد از اونجا بنده خیلی صبورم

برگشته یک فشه دادم البته نه به ان شدتی که

اقایون می دنانیشخند

بعد که  برگشت یکدفعه یه چیزی محکم خورد به ماشین

دیدم  تعجبتعجب مردک محکم زد به سپر حالا منpirates.gif : 76 par 51 pixels.

 رو به مامان یک لحظه صبر کنید

رفنم  اون ور خیابان وپلیسی که اونجا بود رو صدا

کردم حالا منwaiting.gif : 26 par 22 pixels.

اقا  یک ماشین پشت سر ما

نه تنها اذیت کرده زده پشت ماشین ما

لطفا کنید بیاییدگریهگریهگریه

افسر باشه شما برو من اومدم

حالا من برگشتم  دیدم مامانمRolling PinRolling Pin

اومد بیرون با یارو دعوا

حالامنflabbergasted.gif : 22 par 24 pixels.flabbergasted.gif : 22 par 24 pixels.

مامانکلافه

 وخواهر محترمهwagfinger2.gif : 33 par 25 pixels.

و در اخر من

حالا افسر اومده می گه بیاید دوتایی اون ور خیابون

خواهرم رفت نشست پشته ماشین در باز کردم ای دیونه

تو که گواهی نامتو نیاوردی؟cuckoo.gif : 29 par 18 pixels.

بیاپایین

خودم  نشستم اوردم اون ور خیابون

بعد از پیاده شدن مرد روبه افسر

اقا اینا فیلم بازی میکنکلافهکلافه

جا شون رو عوض کردنwaiting.gif : 26 par 22 pixels.

حالا مننیشخند

اگه راست می گیی بگو من کدوممwarriorsmiley.gif : 41 par 57 pixels.

مردمتفکرمتفکرمتفکر

والا من نمی دونمسوالسوال

ولی اینا جاشون رو عوض کردن

حالا ماgirl_blum2.gifgirl_blum2.gifgirl_blum2.gif

خلاصه افسر گواهی نامه اقا رو گرفت وپیوست کرد برو از

 کلانتری ............

بگیر اگه الان می خوای

باید رضایت اینا رو بگیری

چون حق با  این خانم هاست

حالا ماyesssmileyf.gif : 35 par 32 pixels.yesssmileyf.gif : 35 par 32 pixels.yesssmileyf.gif : 35 par 32 pixels.yesssmileyf.gif : 35 par 32 pixels.

خواهرم ما رضایت نمی دیمpinkhandcuffsf.gif : 43 par 32 pixels.

 مامانم بابابذارید بره ماشین ما که

چیزی نشدنیشخند

خواهرم نه اصلا

حالا من وخواهرمhi5.gif : 62 par 43 pixels.

مرد whistling

باشه اصلا مهم نیست

خدانگداربای بایبای بای

حالاما متفکرمتفکرمتفکر

خواهرم بیا گواهینامه روبدیم

نکنه فردا تو خیابون مارو ببین..................

ببخشید ما رضایت می دیم

وافسر گواهینامه روتحویل داد

وما راه افتادیم 

وبنده پشت ماشین نشستم تا

دیگه از این اتفاقات

 نیفته

thankyou.gif : 48 par 41 pixels.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 12:39  توسط منم دیگه بی حیا 

اگر یاداشت قبلی رو خونده باشید

حتما بخاطر دارید بعد از ان ماجرا سعی کردم

بیشتر مواظب باشم تا سوتی ندهم اوهدوهفته ی

گذشت  من سر کلاس مشغول حرف زدن با فری

بودم

فریلبخند

چی شده؟

دیدی هفته ی پیش فاطمه

به من چی گفت

مثلا چی؟

اینکه تو دبیرستان کی شاگرد اول بود

کی؟

منعصبانی

وا مگه یاد رفته مثلا ما بچه درس خون بودیم

ما

اره حالا مگه چی شده؟

هیچی فاطمه میگه

فلانی بچه درس خونه بود  یادته

می خواستم خودم رو بکشم

فری چون همیشه ساکت وخونسرد بود

بذار بگه

در همین

اثنا استاد مورد علاقه بنده

از انجایی شیش دونگه حواصش پیشه ما بود

رو کرد به من شما

من باز مثل همیشه هول شدم دست وپامو

گم کردمpanicsmiley2.gif : 45 par 28 pixels.

ولی سعی کردم خودم رو کنترل کنم وبه روی مبارک نیاوردمwhistling

مگه من با شما نیستم

بنده 

منتعجب

نه پشت سری  wagfinger1.gif : 33 par 25 pixels.

من ببخشیدرو گفتم وبرگشتم پشت ببینم

کیه این دختر خوشبخت

دیدم پشتم خالی

حالا استاد

مگه چشمای من چپه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من نمی دونمعصبانی

بله

بیا پای تخته

حالا فکر  می کنید مگه این استاد چند سالش بود اخرش۲۸

ساله

من دفترم روبرداشتم وبه سمت تخته حرکت کردم

حالا موقعی گذاشت دفتر روی میز استاد

اول دفتر روانقدر با استرس واضطراب گذاشتماسترس

که پرت شد پایین

استاد چی بودسوال

دفترم

خلاصه ماژیک رو داد شروع کنید

 یکی یکی اونا رو اندختم

انقدر هول شدم که همه فهمیدن

استاد

حالت خوبهcuckoo.gif : 29 par 18 pixels.

من

اره فقط استرس دادمنگران

دوستمdoh.gif : 38 par 33 pixels.doh.gif : 38 par 33 pixels.doh.gif : 38 par 33 pixels.doh.gif : 38 par 33 pixels.

خلاصه سوال رو حل می کردیم

استاد ماشالله

فکر کردم فقط خط من بد؟ ولی برای شماهم

که داری مدال زیبایهgoldmedalist.gif : 20 par 37 pixels.

در همون لحظه یکی از بچه ها گفت یه ریزه از راه حلت

غلطه من پاکش کردم که درست کنم

استادنیشخند

افرین داری پاک می کنی درست بنویسی

من

واه ما از این قرارا نداشتیمmoodswingf.gif : 19 par 18 pixels.

حالا کلاسخندهخندهخندهخنده

بنده تا متوجه حرفم شدمخجالت

فریflabbergasted.gif : 22 par 24 pixels.

استاد رو متاسفانه ندیدمسوال

حالا استاد هم که بدش نیومد بود بعد از حل هی اشاره می کرده

 اذیتش کنید سوال بپرسین

من ببخشید خرم که متوجه نمی شدم هی توضیح

می دادم

از اون روز هر وقت استاد رو می دیدم دیگه نمی تونستم سلام

بدم تو گلوم گیر می کرد

قابل توجه اقایون ما دخترا دنیای cuckoo.gif : 29 par 18 pixels.کاملا جالبی داریم

اگه از کسی خوشمون بیاد تظاهر می کنیم اصلا برامون مهم نیستwhistling

وسعی می کنیم بهش بفهمونیم ما دوستش نداریم

در اصل که داریم از عشقش می میریم

من که بعد کلاس ایشون مست بودم وحالیم نیود

 کجام وچی کار می کنمChampagne

و تا خونه چه جوری اومدم البته یه روز تصادف کردم

اونم سر میدون و هی به همه می گفتم

تقصیر کار من نبودم اون راننده بود که حواسش پرت بود

خلاصه دیروز یاد چند تا دیگه ش افتادم

که بعدا می گم فقط موندم اگه یه روزی ببنمش چه طوری بهش نگاه کنم

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 19:36  توسط منم دیگه بی حیا  | 

سلام

امروز یاد ماجرای افتادم که کلی اشک بنده رو دراورد

تازه وارد ترم چهار می شدیم که من به همراه خانواده

به یک سفر زیارتی خارج کشور رفتیم  انجا مقابل حرم مطهر

ان حضرت کلی گریه کردهgaah.gif : 37 par 41 pixels. واز خداوند خواستم که تمام ارزو هایم

براورده واز همه مهمتر رسیدن به شاهزاده ی رویاهاsmileyknight3.gif : 105 par 77 pixels.بود

چون به سفر رفته بودم از دوستم خواستم که برایم انتخاب واحد کنه

و در کلاس تخصصی بود که چشم بنده به پسری افتاد وبه خود گفتم

وای چه زود براورده شد romanticdin.gif : 56 par 22 pixels. بله از شروع کلاس بگم که همه

 مشغول شوخی ومسخره

بازی بودیم که پسری  با قد متوسط صورتی زیبا

هیکلی بی نهایت دختر پسند

و تیپی انچنانیsurprisedf.gif : 16 par 18 pixels.

وارد شد من در همان لحظه اول

یک دل نه صد دل عاشق شدم جوری

وقتی پس ازچند دقیقه که متوجه شدم ایشان

استاد  درس روز................... بود کلی ذوق کرده

و هر وقت به کلاس ان می رفتیم تا چند ساعت حالت عجیبی داشتم

ودرس رو متوجه نمی شدمlousyputer.gif : 46 par 35 pixels.

خلاصه یه دختر تو کلاس ما بود عاشق از نوع افراطی

هر فقط انتراک داده می شدایشان حمله ور می شدنzombismiley.gif : 46 par 25 pixels.

به سمت دستشویی برای برای تجدید ارایش

یک روز که این خانم پای تخته بودن وسوالی رو حل می کردنexplanation.gif : 100 par 62 pixels.

بنده به دوست محترمه

فری چرا من نمیفهممhemademe.gif : 46 par 38 pixels.

فری :اره من همینطورreading.gif : 48 par 26 pixels.

در همون اثنا

استاد

شما puzzledsmile.gif : 18 par 21 pixels.

من  با من هستیدfaintingsmiley.gif : 37 par 24 pixels.

بله باشما

چه شده کجا رو نفهمیدی؟

من

اره

شما

من به دورغ

 فهمیدم فکر کنم سوال اشتباه حل شده

استاد waiting.gif : 26 par 22 pixels.

شماچی؟ رو به فری

من  :هم من متوجه شدم هم دوستم

wellduh.gif : 57 par 28 pixels.

دختر عاشق پیشهyapyapyapf.gif : 31 par 20 pixels.

حالا منblue.gif : 19 par 19 pixels.

در همان لحظه یکی از دوستانم

پرید وسط اره استاد نگاه

کنید غلط حل کرد ه

حالا منyesssmileyf.gif : 35 par 32 pixels.yesssmileyf.gif : 35 par 32 pixels.yesssmileyf.gif : 35 par 32 pixels.yesssmileyf.gif : 35 par 32 pixels.pfft2.gif : 33 par 17 pixels.pfft2.gif : 33 par 17 pixels.pfft2.gif : 33 par 17 pixels.

فریno.gif : 19 par 18 pixels.no.gif : 19 par 18 pixels.

استاد

دختر عاشق پیشهfurious.gif : 60 par 42 pixels.furious.gif : 60 par 42 pixels.

خلاصه ما کلی از این استاد ماجرا ها داریم

بچه ها دنبال کنید قسمت مهمش مونده

با من همرا ه شوید

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 22:55  توسط منم دیگه بی حیا 

سلام

بعضی وقتا از این همه تعریف خسته

می شم

چند وقت پیش تویی یک تولد بودیم و

از اونجا که بنده خیلی شیطونم کلی مجلس رو

شلوغ کردم در این میون  پسر مجردی که اونجا تشریف

داشتن رو کرده به صاحب مجلس

ایشون چه جور دختریه؟

صاحب مجلس ایشون

خیلی سادن

پسر مجرد انقدر هم ساده نیست

صاحب مجلس

تا دلت بخواد از بنده وسادگیم گفتن

من از ایشون پرسیدم سادگی

یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ایشون فرمود به خاطر اینکه دوست پسر نداری دیگه

حالا بنده

یعنی چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ببین همین که نمی تونی با پسر حرف بزنی یعنی

ساده یعنی  نابلد

بنده

خلاصه چون ایشون با داشتن

شوهر هنوز مشغول دوست بازی

بودن من رو تا تونسته کوبونده و کم

مونده بود بگه تو از خرم هم کمتری

خلاصه

بنده از یه جایی

تازه فهمیدم

من واقعا سادم

چون ایشون هر ده دقیقه یک بار

به بنده نگاه می کرد

به خونه که رسیدم  به خواهرم گفتم وای

این پسر خاطرخوام شده

گفت برای چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چون به من نگاه میکرد

خواهرم

عجب اخه این اتفاق برای من هم افتاد

حالا

من

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 1:22  توسط منم دیگه بی حیا  | 

من فقط من

سلام

دیروز رفتیم به مهمونی خونواده ی مصیبت

 عمه خانم هم تشریف داشتن بد از عمل چشمان مبارک

کلی تیپ زده بودن ان هم بصورت خفنPeppy

عمو جانAlbert Einstein هم تشریف داشتن وهی با صدای بلند

اعلام می کردن

ویکتوریا رو دیدی؟Albert Einstein

استلا رو دیدی باپسر ویکتوریا تو رختخواب حالا

بندهتعجبتعجب

پسر عمو جانعصبانی

وبنده پس از چند بار تکرار

خلاصه بدترین قسمت ماجرا  برداشتن موبایل پسر عموجان بود

پسر عموجان

چند لحظه بداسترس

و افتادن چشم مبارک بنده به بلوتوث بسیار خوب ایشانshehumper.gif : 70 par 31 pixels.

در لحظه اولتعجب

پس از جند لحظهخجالت

بعد روبه پسر عمونیشخند

وحالا پسر عمواوه

و دلم می خواست به چند لحظه قبل برگردم

ودیگر از این غلط ها نکنم

از طرفی دیگر سوتی

دختر عمو جان بود  که باعث شد نفس

هم در سینه حبس شود

ومن بیچاره هاج وواجspeechless.gif : 22 par 24 pixels.

من پیش پسر عمه نشته بودم

که بیشتر به چشم برادر اون رو می بینم تا شووووووووووووهر

 

حرف از این بود که تو که زن نداری اینقدر زود می ای؟kkvastf.gif : 53 par 40 pixels.

ازدواج کنی که کی می ای؟

ایشان هم نه گذاشت ونه بر داشت

من اگه زن بگیرم عصرا نمی رم سر کارinlove2.gif : 39 par 26 pixels.

حالا ما

خلاصه دختر عمو اصرا ربریم برات زن بگیرم

پسر عمه بیچاره در حالی که با من چند سانتی متر فاصله داشت

مثلا کی؟yes.gif : 19 par 18 pixels.

دختر عمویی cuckoo.gif : 29 par 18 pixels.با حال ما

 مثلا همین دختر باحیایی ما

و با اشاره به

من حالا جمعflabbergasted.gif : 22 par 24 pixels.flabbergasted.gif : 22 par 24 pixels.flabbergasted.gif : 22 par 24 pixels.flabbergasted.gif : 22 par 24 pixels.flabbergasted.gif : 22 par 24 pixels.

بنده nonosmiley.gif : 33 par 41 pixels.nonosmiley.gif : 33 par 41 pixels.

و زود ار جمع خارج شدمsneakingsmiley.gif : 33 par 23 pixels.

 پس از چند دقیقه دختر عمه جان

روبه بنده عزیز جان عمه خانم داره با نگاه

خریدار بهت نگاه می کنه

می خواستم بگم

می خواستم نکنهevilsmile.gif : 19 par 18 pixels.

هر چی پسر...........................  الله اکبر

 حالا پس از ترک مجلس

خواهرم

اخی چقدر کم توقعwellduh.gif : 57 par 28 pixels.

مامانم غلط کردن carryonsmiley.gif : 41 par 30 pixels.carryonsmiley.gif : 41 par 30 pixels.

به کس کسونش نمی دم

به راه دورش نمی دم  تازه به نزدیکاشم  نمی دمcarryonsmiley.gif : 41 par 30 pixels.

واه.....................................

چه پرو فقط اگه جرات دارن

دوباره بگنcarryonsmiley.gif : 41 par 30 pixels.

حالا 

 پس از چند سال

در رویاbigbed.gif : 60 par 38 pixels.

بندهslowdance.gif : 44 par 25 pixels.

در نزدیکی ترشیدگیflirtysmile4.gif : 43 par 38 pixels.flirtysmile4.gif : 43 par 38 pixels.

پس از ترشیدگیsorrowsmiley1.gif : 44 par 30 pixels.sorrowsmiley1.gif : 44 par 30 pixels.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 0:56  توسط منم دیگه بی حیا  | 

قسمت پنجم شوهر یابی

امروز یاد مهمانی چند روز پیش

فامیل مصیبت افتادم که همان فامیل پدریستrally.gif : 136 par 75 pixels.

 در فامیل بنده در تقسیمات دختر وپسر مشکلاتی وجود

دارد اول این است که تعدادپسرا بیشتر  یا به قولی دوبرابر دخترانyaysmiles.gif : 96 par 45 pixels.

است

خلاصه در فامیل تا از قبل ازدواج این تازه به دوران رسیده ما ۳ دختر

مجرد بودیم  من وخواهرم و جناب او

من وخواهر ادامه ی تحصیل دادهexplanation.gif : 100 par 62 pixels. وایشان به دنبال شوهرshehumper.gif : 70 par 31 pixels. ای کاش ما

هم شیوه ی ایشان را پیش گرفته بودیم

مادر گرامی cuckoo.gif : 29 par 18 pixels.ایشان در اول قبولی بنده

تا چشمانه مبارکشان بر بنده می افتاد

در مورد خراب بودن دانشگاه  سخن می گفتن

که می دانی به دختر فلانی در دانشگاه ........ تجاوز شدهflabbergasted.gif : 22 par 24 pixels.

استاد فلان رشته با دختر فلانی سکس داشته shehumper.gif : 70 par 31 pixels.وایشان را ول کرده

و دختر بیچارهblue.gif : 19 par 19 pixels.

من که کلی ترسیده بودم پا به مرکز جرم وجنایت گذاشته

و منه از همه جا بی خبر و البته ترسو در اولین کلاس سوتی بزرگی

داده که بد ها   باعث خنده ی اطرافیان گردمonesmiley2.gif : 46 par 71 pixels.

در یکی از کلاس های روز... بود که من  با خیالی اسوده

بعد از تمام شدن کلاس  موبایل خود را روشن کرده ومشغول به گوش دادن

اهنگ بودم که حراست دانشگاه وارد شد مردی قد بلند و البته با تصویری که

فامیل گرام برای بنده درست کرده بودن ترسناک  اقای بیچاره بنا بروظیفه

خواست که موبایل را تحویل دهم ولی فکر من جایی دیگر بود واز ترس بر خود

می لرزیدم mrsbeasley.gif : 40 par 49 pixels.وچون در کلاس کسی جز او ومنو دوست گرام نبود

ایشان هم رقتار عیر عادی من را دید از دوستم خواست از کلاس خارج شود

تا دوستم رفت من شروع کردم به فریاد که خانواده ام پدرت را در می اورن

واقاflabbergasted.gif : 22 par 24 pixels.

و مادر من بسیجی هست dodensmiley.gif : 37 par 39 pixels.واز ان طرف در  دوستانteehee2.gif : 33 par 31 pixels.teehee2.gif : 33 par 31 pixels.teehee2.gif : 33 par 31 pixels.

خلاصه مرد بیچاره نه تنها موبایل را نگرفت بلکه flabbergasted.gif : 22 par 24 pixels.کلی وحشت زدهbackingout.gif : 92 par 45 pixels.فقط اشاره

 می کرد که

ساکت باشم و

من crybaby.gif : 46 par 35 pixels.

  از این موضوع بگذریم

از شب مهمانی بگویم

با سوالات مکرر و البته به جلعبی کامل

درستون تموم شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من  بله الحمدالله

ان شاالله شوهر کنی

سر کار نمی ری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من  فعلا نه؟؟؟؟؟؟؟؟

ان شا  الله یه بدخت خوب در خودتو بزنهdevilsmile.gif : 32 par 40 pixels.

دختر ما که شوهر کرد دو خوشبخت شد

منwaiting.gif : 26 par 22 pixels.

موقع شام برای من نوشابه می ریزی ؟؟gargleblasterf.gif : 94 par 84 pixels.

بفرمایید jeeves.gif : 54 par 41 pixels.

انشاالله عروسیت باشه

من tantrumsmiley.gif : 39 par 29 pixels.tantrumsmiley.gif : 39 par 29 pixels.tantrumsmiley.gif : 39 par 29 pixels.furious.gif : 60 par 42 pixels.

 عیبی نداره براتون دعا می کنم

من

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 12:16  توسط منم دیگه بی حیا  | 

چهارم

سلام

اینجانب در مورد یکی از  خواستگاران تلفنی بگوییم

که خالی از لطف نیست بعد از ماجرای اسباب کشی مابه

خانه ی جدید یه روز یکی از دوستان بنده ویکی از دوستان

خواهر محترمه پا به خانه ی ما گذاشته تادراسباب کشی به ما

کمک کنند دوست بنده شروع کرد به تعریف که یکی برای او پیامک

زده  واز اوخواسته در کنکور مقطع کارشناسی ناپیوسته شرکت کند

ما که ناخواسته مشتاق شده بودیم شماره راگرفتم ومنه از همه جا بی خبر

با تلفن خود تماس گرفته

الووووووووووووووووووووو

سلام

خانم محمدی ؟نیشخند

نه اشتباه گرفتین

شما مطمئن هستیدنیشخند

بببببببببببببببببببببلهلبخند

خلاصه ما  گوشی را قطع کرده وخواهر محترمه ی ما

پیشنهاد داد  که من زنگ می زنم وچون نمی خندم

من بهترین کس هستم از انجا که ما تلفن نکرده در حال خنده بودیمنیشخند

قبول کردیم

خواهر گرامی الوووووووووووووووووووووووووووو

خواهر بنده : خان...ن.نم  محمدی حال نخند تا کی بخند

 اقای پشت خط نه تنها بدشان نیامد

بلکه یک دل نه صد دل عاشق شدن

ما به این اقا به دروغ گفتیم که در خانه ی دانشجویی هستیم

اقا

از انجاکه تلفن بر روی ایفون بود

اقا  ادرس رو بگو تا ما تشریف بیاوریم

وما

 خلاصه ما باایشان

در دانشگاه قرار گذاشته وایشان را پیچانده ونرفتیم

چند روزی گذشت این اقا تماس نگرفتن واز انجای که بنده

بااین دانشگاه رفته ولی هنوز با پسری صحبت نکرد ه بودم خود برای ایشان تماس

گرفته  و بعد از  ۲ ساعت حرف زدن اصرار که باید بیرون بیای تا شما را ببینمHello

واز بنده بدتر او بود که  هول شده و به  لکنت زبان افتاده بودنگران

واز بنده اصرا واز ایشان انکار خلاصه  ایشان قبول نکرده

وشروع کرد به اینکه ماباید بیشتر همدیگر رابشناسم

من

خلاصه حرف به انجا رسید که ایشان از بنده پرسیدن

معیار انتخاب همسر شما چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بنده  چون تا حال با کسی صحبت نکرده بودم

عرض کردم  وای چه زود رفتی سر اصل مطلب

خواهرم

ومن در ادامه منظور این بود برای بنده که مهم نیست

و او بله

خلاصه یه ۱۵ روزی با این اقای به ظاهر خوب صحبت کرده

تا روزی که متوجه شودم از شانس بد بنده ایشان در نا کجا اباد زندگی

می کنندsharky.gif : 72 par 70 pixels.

واز ان روز بود که فهمیدم بنده شانس ندارم چون

او به اندازه ی خوشحال بود که در روز بیشتر از ۵ بار

دربارهی ازدواج سوال پرسیده تا جای که مشتاق دیدار بنده شدنHello

ومن بصورت سریع با ایشان قطع رابط نمودمبامن حرف نزن

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 1:44  توسط منم دیگه بی حیا  | 

پسر عمه ی 2

دیشب به یاد دوران افتادم

که خالی از لطف نیست که برای

شما تعریف کنم بنده یه پسرعمه ی

گل  گلاب داشتم وصد البته دارم

ایشان در شهری دیگری زندگی می کردن

خالاصه بنده که تازه وارد دانشگاه شده بودم

وکلی ذوق می نموده   وخود را گرفته که قبول شدم

در کنار فامیل که نگو  مصیبت  حاضر شدم نزدیک عید بود

وپسر عمه جان که برعکس بنده تازه فارغ از تحصیلات عالی

خود شده بودن وبنده را شیری با بامزه در حال خوردن

می دیدن چشمانه مبارکه را که بر نمی داشتن  هیچ وهی

به بنده اشاراتی می نمودن دراین حال صد البته که من تازه توانسته

بود گواهینامه ی خود رابگیرم وبرای پسران فامیل  خانمی که رانندگی کند

کلی حرف بود هر چند که بعد از بنده همه متوجه ضعف خود شده  وشروع

کردن به رانندگی (بانوان)   بگذریم  در سیزده بدر بود  که پسر عمه

هی بنده را صدا کرده و از من بیچاره خواسته که پیش ایشان بازی کنم

ان هم در  چه بازی وسطی  خلاصه بنده  دست رد به سینه ی ایشان زدم

جوری حالاشان را گرفتم

که فکر کنم اگر بگویید وسطی فورا به جای دیگر            فرار می کنند   خلاصه دو سالی

گذشت

و همچنان حس چندش به ایشان ادامه داشت  واز انجا که بنده در مطالب

قبل اشاراتی نمودم که عاشق مقام استادی هستم شنیدم  ایشان در

در کارشناسی ارشد قبول شدن   من را می گویید تا دیروز از اینشان متنفر حالا

یه ادم عاشق پیشه  شدم چند تا پیامک به ایشان دادم ومنتظر جواب شدم ایشان اول

نشناخته  و بنده چون  متوجه شودم ادامه دادم تا اینکه ایشان شناخته

و کلی بنده را تحویل گرفته و دیگر ادامه ندادن  بعد از این ماجرا

عمه ی ما به شهر ما امد وتا تونست ما را غرق در محبت کرد هودر مقابل

روی همگان فرمود که پسر اینجانب دیگر قصد ازداوج با فامیل را ندارد

وبهتر است بقیه هم این موضوع را بدانند

حالا بنده

پسر عمه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 17:31  توسط منم دیگه بی حیا  | 

سوم

به عرض رسانده بودم که برای پسر عمه خودکشی

می کردم ولی با کاری که عمه خانم نمودن از پسر عمه

جان نه تنها سیر بلکه بکل ایشان  را فراموش کردم

تقربیا چند سالی گذشت وبنده پای مبارک خود را به دانشگاه

گذاشتم واز ان جا که خیلی پر توقع بودم یک دل نه صد دل عاشق استاد

گرام شدم .البته این را گفته باشم که ایشان خیلی شباهت به

پسر عمه جان داشتن وکلی از دنیا پرت Reading a Book  یک روز که

ما به یاد کار  جالب عمه خانم افتاد وبه ایشان ذل زده بودیم ایشان

مچه بنده را گرفت ومنی که پرچم  دوست داشتن اقایون را در  دست

داشتم  از خجالت اب شده و در زمین فرو رفتمآخخجالت

فردای ان روز به پیشنهاد دوست گرامی به طبقه ی بالا رفته تا استاد جان را

از نزدیک ملاقات کنم که در همین حین استاد وارد سالن شد وبنده از شوق دیدار

 ایشان از بیست پله به پایین افتاد  وبه طبقه  ی دوم سقوط کردهPeppy

وحضار را به دیدن نمایشی ۵ دقیقه ی دعوت نموده 

وبدتر از همه اینکه استاد بنده در هفته ی بد ازدواج کرده ومرا در دنیای زیبای

خود تنها گذاشتن

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 13:37  توسط منم دیگه بی حیا 

دوم

 چون بنده دهن لقی دارم سعی بر این دارم که این

وبلاگ از دیگران مخفی بماند انشا الله البته به قول دوست عزیز تر

از جان اگر بنده بتوانم جلوی دهان مبارک خود را بگیرم

از اولین عشق  دوران جوانی بگوییمheartshape1.gif : 46 par 30 pixels. که پسر عمه

مبارک بود  که هر وقت چشم ما یه جمال ایشان میافتد قند در دلمان

اب می شد

خود را اراسته وهمرا  پدر گرامی راهی خانه عمه بزرگوار

می شدیم که شاید مهر ما بر دل عمه خانم افتاد وما را بعنوان

عروس قبول کند  وقتی قرار شد پدر به همراه مادر عزیزتر از جان

 

به مکه بروند من با ذوق به خواهر گرامی پیشنهاد خانه ی عمه را دادم

Yah

 خواهر که اول موافق نبود وچون دید من بیچاره  برای شوهر

خودکشی می کنم قبول نمود چشمتان روز بد نبیند ان روز

بعد از کلی رسیدن به خود حمام رفتن showersmile.gif : 41 par 51 pixels. وارایش کردن رهسپار خانه

ی عمه خانم شدیم  اول خوب شروع شد پذیرایی خیلی خوب ولی بعد

 چشمتون روز بد نبینه  بعد از خوردن ناهار

به عمه خانم پیشنهاد دادم که بنده رو لایق بدونید وبذارید من ظرف

بشورم که کاش مرده بودم ونمی شتمpanicsmiley2.gif : 45 par 28 pixels. چون به دست

عمه خانم گیر افتادمpinkhandcuffsf.gif : 43 par 32 pixels. وظرف ها ی که برای چند روز پیش

بود را شستم.جوری که وقتی پسر عمه جان وارد شدن از فرط

خستگی نقش بر زمین شدم جوری پسر عمه جان فریاد زد

امبولانس......... وبنده از شرمندگی زیاد با حالات خستگی از اشپزخانه

خارج شدم

عمه خانم

منnursesmileyf.gif : 69 par 37 pixels.

پسر عمهeating.gif : 35 par 25 pixels.

خواهرم

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 2:40  توسط منم دیگه بی حیا  | 

قسمت اول

سلام

این وبلاگ مربوط میشه به خاطرات یه دختر

که باور کنید سنش کم  ولی ....................

 با اجازه از خاطراتم می گم نظر بدید ممنون

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 2:20  توسط منم دیگه بی حیا  |