خاطرات دختر بی حیا

خسته

اومدم به زندگیم سرو سامون بدم خوشحال بودم ولی باز تو

مشرب مست خبرای که از تو میرسه خسته شدم چرا چرا اذیتم میکنی؟

دوست دختر جدید مبارک ولی به من چه مشروب خوردی راه افتادی این ور اون رو

بیچاره اون دخترم ترسیده بود

+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1391ساعت 2:0  توسط منم دیگه بی حیا  | 

خاطرات تلخ

هیچ وقت فکر نمیکردم منم مثل ساناز مثل مرجان مثل تموم دوستام از عشقم

جدا شم موندم روز تولدت با خاطرتم چی کار کنم خوب قبول میکنم من اشتباه کردم

ولی یادته من دو بار از اشتباه تو گذشتم تو به من حتی فرصت ندادی بگم اعتراف کنم

فقط تو  رو دوست داشتم خدایا این عذابه باشه قبوله

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1391ساعت 14:22  توسط منم دیگه بی حیا  | 

اولین رمانی که قلبمون لرزوند پنجره فهیمه رحیمی بود فکر کنم دوم راهنمایی

بود چه دورانی روزگار زود میگذره دلم میخواد بدونم الانم اگه بخونمش مثل گذشته

لذت میبرم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1391ساعت 0:35  توسط منم دیگه بی حیا  | 

یه زمانی با فامیل رفته بودیم بیرون یکی از خانم ها هی میگفت

 امروز خوش نگذشت

 

منم اون موقع ۱۹ سالم بود برگشتم گفتم ادم خودش لحظه هاشو میسازه

حالا  یکی باید بیاد به من بگه از این کارات دست بردار لذت ببر

  اینقدر ارزش نداره که واسه

 کسی خودت خورد کنی

که نمیدونه وقتی با حال بد بهت زنگ میزنه تا صبح خوابت نمیبره

ولی وقتی تو حالت بد فقط بهت میگه باشه مزاحمت نمی شم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391ساعت 21:49  توسط منم دیگه بی حیا  | 

بالاخره کارشناسی تموم شد با تموم خوبی ها وبدی هاش

 

دلم واسه دانشگاه تنگ میشه باید کوله پشتی رو اماده کنیم واسه ارشد

 

انشالله

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391ساعت 23:7  توسط منم دیگه بی حیا  | 

صبح سه شنبه

بعضی وقتا بعضی ادما یه حرفایی میزنن که ادم میفهمم بابا 


تو خیلی باحالی ،خوبی،خلاصه تمومی دیگه ..چون چنان به ادم بدون علت

تیکه میندازن شاخت در میاد-----


هیچ وقت صبا نمی روم بیرون برعکس امروز که هوا خطرناک اعلام شده

بود رفتم دنبال کارام:))



 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 17:44  توسط منم دیگه بی حیا  | 

بعضی وفتا عاشقم و بعضی وقت ها متفر کاش

هیچ وقت خاطر های بد نمی ماند تا به یاد مان بیاورد که

ادما که انقدر زیبا  عشق می ورزن می توان یه قاتل باشند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 21:58  توسط منم دیگه بی حیا  | 

بچه ها این شعر از کیه؟؟؟؟؟؟؟؟**********************


ای ستاره ها که بر فراز آسمان
با نگاه خود اشاره گر نشسته اید
ای ستاره ها که از ورای ابرها
بر جهان ما نظاره گر نشسته اید

آری این منم که در دل سکوت شب
نامه های عاشقانه پاره می کنم
ای ستاره ها اگر بمن مدد کنید
دامن از غمش پر از ستاره میکنم

با دلی که بویی از وفا نبرده است
جور بیکرانه و بهانه خوشتر است
در کنار این مصاحبان خودپسند
ناز و عشوه های زیرکانه خوشتر است

ای ستاره ها چه شد که در نگاه من
دیگر آن نشاط و نغمه و ترانه مرد ؟
ای ستاره ها چه شد که بر لبان او
آخر آن نوای گرم عاشقانه مرد ؟

جام باده سر نگون و بسترم تهی
سر نهاده ام به روی نامه های او
سر نهاده ام که در میان این سطور
جستجو کنم نشانی از وفای او

ای ستاره ها مگر شما هم آگهید
از دو رویی و جفای ساکنان خاک
کاینچنین به قلب آسمان نهان شدید
ای ستاره ها ، ستاره های خوب و پاک

من که پشت پا زدم به هر چه که هست و نیست
تا که کام او ز عشق خود روا کنم
لعنت خدا بمن اگر بجز جفا
زین سپس به عاشقان با وفا کنم

ای ستاره ها که همچو قطره های اشک
سر بدامن سیاه شب نهاده اید
ای ستاره ها کز آن جهان جاودان
روزنی بسوی این جهان گشاده اید

رفته است و مهرش از دلم نمی رود
ای ستاره ها ، چه شد که او مرا نخواست ؟
ای ستاره ها ، ستاره ها ، ستاره ها
پس دیار عاشقان جاودان کجاست ؟

 

 

پسر کوچکی ، روزی هنگام راه رفتن در خیابان ، سکه ای یک سنتی پیدا کرد .او ازپیدا کردن این پول ،
آن هم بدون هیچ زحمتی ، خیلی ذوق زده شد .این تجربه باعث شد از آن پس همواره در خیابان به زمین نگاه کند تا شاید چیزی پیدا کند.
او در مدت زندگیش ، 296 سکه 1 سنتی ، 48 سکه 5 سنتی ، 19 سکه 10 سنتی ، 16 سکه 25
سنتی ، 2 سکه نیم دلاری و یک اسکناس مچاله شده یک دلاری پیدا کرد .یعنی در مجموع 13 دلار و
26 سنت .
در برابر به دست آوردن این 13 دلار و 26 سنت ، او زیبایی دل انگیز 31369 طلوع خورشید ، درخشش
157 رنگین کمان و منظره درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد .او هیچ گاه حرکت ابرهای سفید
را بر فراز آسمان ها در حالی که از شکلی به شکلی دیگر در می آمدند ندید .پرندگان در حال پرواز ،
درخشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر ، هرگز جزئی از خاطرات او نشد .

 

 

 

ایم متن رو به خودم تقدیم می کنم

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم بهمن 1389ساعت 17:54  توسط منم دیگه بی حیا  | 

ختنه زنان

سلام مطلبي كه مي نويسم خيلي تكون دهندس

در شبكه من وتو ۱ چند روز پيش مستندي پخش كرد

در مورد ختنه ي زنان واقعا فاجعه بود خيلي ناراحت شديم

وكلي گريه كرديم

وقتي با مادران اين دختران مصاحبه مي كرديم مي گفتن اگه

دختران ما ختنه نشن كسي باهشون ازداوج نميكن

واقعا وحشت ناك بود 

از نظر علم پزشكي  اين دختران ديگر از زندگي جنسي چيزي

متوجه نميشن يعني ........... 

واقعا تكان دهندس

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم دی 1389ساعت 20:56  توسط منم دیگه بی حیا  | 

يا علي اكبر

سلام  اومدم بگم چقدر منتظر اين شب بودم

اقا امشب تو رو به جان  به جان..............................

اخه چطور قسم بدم وقتي خودم دلم پاره پاره مي شه مي گم

مي خواستم به بدن پاره شدي نه......................

من لياقت گفتنشو ندارم فقط اين شب بزرگ رو ازمن نگير

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 10:8  توسط منم دیگه بی حیا 

مطالب قدیمی‌تر